دلم تنگ شده...
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده های بلند و بی دلیل برای آن احساسات مهار نشدنی حالا اما... دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چ بی هوا اینهمه بزرگ شده چ قدی کشیده طاقتم ضرب آهنگ قلبم چ آرام و منطقی میزند چ شیشه ای بودم روزی حالا اما ب سخت شدن سنگ جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته ست این روزها لحن حرفهایم آنقدر جدی شده ک خودم هم از خودم حساب میبرم در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و ب لبخندی اکتفا میکنم چ پیشوند عجیبی ست کلمه ی "خانم" همین ک پیش اسمت مینشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت ...
نویسنده :
مامانی
16:34



